الشيخ أبو الفتوح الرازي

415

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفتند ( 1 ) : يكى آن كه اگر اين آيات بياريم ، ايمان نيارند چنان كه به آيات اوّل ايمان نياوردند ، و قول دوم آن است كه : اگر ايشان را كه رفته‌اند با دنيا آرند هم ايمان نيارند چنان كه گفت : وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه ( 2 ) ، و قولى دگر آن است كه : وجه تشبيه آن است كه عقوبت ايشان وفق ( 3 ) گناه ايشان باشد . و ضمير در « به » ، محتمل است كه راجع باشد با قرآن و محتمل است كه راجع باشد با رسول - عليه السّلام - و دليل بر اين تأويل آن كه اين چنين است آن است كه گفت : * ( كَما لَمْ يُؤْمِنُوا ) * ، نفى ايمان حواله با ايشان كرد و اگر به منع خداى ممنوع بودند ( 4 ) و خداى تعالى ايشان را منع كردى از ايمان ، اين در حقّ ايشان دروغ بودى و ظلم و كلام متناقض بودى ، و اگر خداى تعالى ايشان را منع كردى از ايمان ايشان مأمور نبودندى به ايمان . دگر آن كه تقليب القلب و العين مانع نباشد از ايمان ، نبينى كه نابينايى كه فساد چشم است به يك بار كه ( 5 ) هم مانع نيست از ايمان . و حسين بن علىّ المغربىّ ( 6 ) گفت : مراد آن است كه من راز دلهاى ايشان و خيانت چشمهاى ايشان و آنچه دلهاى ايشان پوشيده دارند دانم چو ( 7 ) كسى كه كارى از روى به روى گرداند حقيقت آن و دخيلت ( 8 ) آن بداند ، يعنى دلهاى ايشان را [ برگردانيدم باطن به خلاف ظاهر است . قوله : * ( وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ ) * ، و رها كنيم ايشان را ] ( 9 ) تا سر در جهل و عمايت خود نهند يعنى تخليه كنيم و تمكين از ميان ايشان و اختيار ، تا آن كنند كه ايشان خواهند و آنچه از ايشان آيد به اختيار ايشان آيد ، و اين دليل آن نكند ( 10 ) كه خداى تعالى چون تخليه كرد مريد باشد طغيان ايشان را ، براى آن كه رسول - عليه السّلام - و امام و مسلمانان كه جهودان را تمكين و تخليه كنند از آن كه [ در ] ( 11 ) كنشت شوند دليل نكند كه مريدند آن را و گفتار و فعل ايشان

--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت : اين قول ذكر نشده است در حالى كه در ساير نسخه‌ها به جاى دو قول سه قول ذكر شده است . ( 2 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 28 . ( 3 ) . مج ، مت : حق ، آج ، لب : وقت ، آف ، آن : وقف . ( 4 ) . مج ، وز ، مت ، لت : بودندى . ( 5 ) . آج ، لب ، لت : يكبارگى . ( 6 ) . مج ، وز ، مت : حسين بن على بن المغربى . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، آف ، لت : چون . ( 8 ) . مج ، وز ، مت ، لت : دخله ، آج : دغليه . ( 11 - 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد . ( 10 ) . لت : كند .